X
تبلیغات
رایتل
خورشید خاموش
...
ParsHit
سه‌شنبه 2 اسفند‌ماه سال 1390
نویسنده : خورشید خاموش

شوخی نیست که یک ملت هر ساله حدود سیصد هزار نفر از افراد خود را کشته یا مجروح کند چون دارد به سر کار، مهمانی، خرید و یا مسافرت می‌رود. تنها در دوران پس از انقلاب، لااقل 700 هزار قبر برای کشته‌های رانندگی حفر شده و دست کم 15 میلیون نفر مجروح شده‌اند که تعدادی از آنان باید باقی عمر را بر روی تخت و یا ویلچر بگذرانند...


بانه پدیا:اینگونه باشیم - فرهنگ صحیح رانندگی در ایران

یکی از بهترین کتابهایی که خوانده ام جامعه شناسی خودمانی اثر حسن نراقی بوده است کتاب به یک زبان خودمانی در زمینه روانشناسی اجتماعی نوشته شده است در حقیقت پس از خواندن آن به این نتیجه می رسی که تک تک بند های این کتاب لحظه لحظه زندگی تو است.همه مردم عیبهایی دارند که ممکن است خود متوجه این عیب ها نشود اما وقتی که به فرد گفته شد که فلان رفتار تو اینگونه است ممکن است در درون خود از خود متنفر شود که چرا رفتارش بر خلاف آنچه به آن اعتقاد دارد است. بعد از خواندن این کتاب دقیقا این حس به شما دست خواهد داد که صفتها و رفتار هایی دارید که به صورت تئوری اگر آن را در کس دیگری ببینید بدتان می آید و ممکن است رابطه خود را با او قطع کنید غافل از اینکه هر روز از زندگیتان این رفتار را بارها و بار ها تکرار می کنید.


جامعه شناسی خودمانی


یکی از مطالبی که در این کتاب به آن به عنوان خلق و خوی ایرانی پرداخته شده است رانندگی است. راننده ایرانی همیشه رانندگی دیگران را به تمسخر می گیرد و پایمال کردن حقوق دیگران را لازمه داشتن دست و فرمان خوب می داند.گناهی هم ندارد زیرا از کودکی به او تلقین شده است که زندگی یک مسابقه انفرادی است و در کوچکترین مسئله ای هم باید ببرد و باخت قابل قبول نیست حتی گاهی برد را هم برای او به درستی تفسیر نکرده اند.

در کودکستان های ایران یک بازی انجام می شود که نام آن را فراموش کرده ام اما شیوه بازی به این گونه است که 10 کودک به دور 9 صندلی می دوند و با سوت مربی باید بر روی یک صندلی بنشینند و کسی که بدون صندلی می ماند باخته است و در دور بعد 9 نفر بر سر 8 صندلی رقابت می کنند و بازی بدین گونه ادامه می یابد.در جایی خواندم که در ژاپن همین بازی به شیوه ای دیگر برگزار می شود. مربی مهد، کودکان را به تیمهایی تقسیم می کند و یک تیم به دور صندلی ها می دود با شنیدن صدای سوت همه باید بر روی صندلی ها بنشینند و در صورتی که از تیمی یک نفر بدون صندلی بماند آن تیم باخته است لذا کودکان خود را بر روی صندلی ها جمع می کنند تا هم تیمیهایشان هم بتوانند بر روی صندلی بنشینند و 10 نفر بر روی 9 صندلی جا بشود.همین بازی ساده به کودک می فهماند که مهم نیست تو چقدر چابک هستی اصل برنده شدن تیم است نه فرد.من ایرانی بازی زندگی را رقابتی انفرادی و هر فعالیتی را یک مسابقه می دانم به همین دلیل در جاهایی هم که نیاز به سرعت و پایمال کردن حقوق دیگران نیست اما چون به این کار شرطی شده ام این کار را انجام خواهم داد.


داستان کشته های تصادفات ایران دیگر تکراری شده است.آمار و ارقام هم دردی را درمان نکرده است.طبق گفته مسئولان در طول هشت سال جنگ ایران و عراق تعداد کشته های ایران 218 هزار نفر بوده است اما در فاصله زمانی سال 81 تا 89 ( هشت سال) حدود 253 هزار نفر در سوانح رانندگی در ایران جان خود را از دست داده اند.برای لمس این مورد لازم نیست زیاد تیز بین باشیم فقط کافی است تا نیم ساعت در اورژانس بیمارستان شهر خود معطل شویم تا کسانی را با دست و پای شکسته و یا فوت شده مشاهده کنیم. طبق اعلام رسمی پلیس در سال 89، در هر 24 دقیقه یک ایرانی بر اثر سانحه رانندگی جان خود را از دست می دهد توجه کنید هر 24 دقیقه.
مدتی است که به توپولف های روسی گیر داده ایم و سوار شدن توپولف را قرعه مرگ حتمی می دانیم در حالی که کل کشته شدگان سوانح هواپیمائی در ده سال گذشته 986 نفر بوده است که این رقم کمتر از تعداد کشته شدگان سوانح جاده ای در تعطیلات نوروز در یک سال است. فاجعه بسیار شدیدتر از این حرفهاست که بشود با آمار و ارقام آن را وصف کرد.

. متاسفانه این جنگ برنده ای ندارد و تا فرهنگ رانندگی در ایران اصلاح نشود به پایان این جنگ امیدی نیست.اگر چه اولین دلایلی که مسئولان برای سوانح جاده عنوان می کنند استاندارد نبودن جاده ها و کیفیت پائین خودرو های داخلی و عدم استفاده خودرو سازان از تکنولوژی های ایمنی و کنترلی همانند کیسه هوا و ترمز ABS و ... است اما آیا من و توی ایرانی نمی توانیم طوری رانندگی کنیم که به این موارد اصلا نیازی نباشد.یا عده ای دیگر افزایش تعداد ماشین ها را دلیل تصادفات می دانند اما بهتر است بدانیم که در کشور آمریکا به ازای هر 1.1 نفر یک ماشین وجود دارد و در اروپا به ازای هر 1.5 نفر یک ماشین وجود دارد در کشور ما به ازای هر 12 نفر یک ماشین وجود دارد.به هیچ وجه نمی خواهم تا عوامل ذکر شده بالا را نفی کنم و یا سازندگان خودرو های داخلی را تطهیر کنم برعکس به نظر من در صورتی که یک سازمان حمایت از حقوق مصرف کننده در ایران وجود داشت هیچ خودرو سازی نمی توانست خودروی درجه چندم از نظر معیار های جهانی را به قیمت چند برابر خودروی درجه اول به مشتری ایرانی قالب کند و امیدوارم زمانی اینگونه افراد در دادگاهی عادل محاکمه شوند اما معتقدم که ما به فرهنگ سازی بسیار بیشتر از کیسه هوا و ترمز ABS نیاز مندیم.


ایمیلی از یکی از دوستانم در راستای فرهنگ سازی برای رانندگی دریافت کردم که آن را بدون کم و کاست در اختیارتان قرار می دهم خواهشمندم این مطلب را به دوستانتان پیشنهاد دهید تا بخوانند فراموش نکنیم که جامعه از من و شما ساخته شده است و هر نکته ای که ما یاد بگیریم و به کار ببندیم قدمی در کاهش مرگ و میر ناشی از تصادفات است و این چیز کمی نیست.



متن کامل Email:
شوخی نیست که یک ملت هر ساله حدود سیصد هزار نفر از افراد خود را کشته یا مجروح کند چون دارد به سر کار، مهمانی، خرید و یا مسافرت می‌رود. تنها در دوران پس از انقلاب، لااقل 700 هزار قبر برای کشته‌های رانندگی حفر شده و دست کم 15 میلیون نفر مجروح شده‌اند که تعدادی از آنان باید باقی عمر را بر روی تخت و یا ویلچر بگذرانند...

همه قشرها از وزیر، وکیل و استاد دانشگاه گرفته تا ورزشکار، بازیگر، کارمند و کارگر هر از چندگاهی به سوگ یکی از همکاران خود می‌نشینند. مثل بسیاری از ما، شاید این از دست رفتگان مانند مرحوم کریمی رادوزیر دادگستری، مرحوم آیدین نیکخواه بهرامی و مرحومه خانم گلدره گمان نمی‌کردند جان خود را در یک تصادف ناگهانی از دست بدهند.

به راستی ما را چه شده است که یکی از بی فرهنگ ترین مردم دنیا در رانندگی از آب درآمده ایم به طوری که در کنار معرفی جاذبه‌های گردشگری در ایران، «هشدار جدی نسبت به رانندگی خطرناک ایرانیان» یکی از بخش‌های جدایی ناپذیر کتابچه‌های راهنمای جهانگردان است؟ مگر ما چگونه رانندگی می‌کنیم که فیلم رانندگی و نیز نحوه عبور عابران در ایران، تبدیل به یکی از انواع کلیپهای پربیننده و خنده‌دار در اینترنت با صدها هزار بیننده شده و آبروی «ایرانی» را به حراج گذاشته‌ایم؟ هر چه هست ما اصلاح ناشدنی نیستیم و الاّ ایستادن خودروها در پشت خط عابر پیاده و نیز بستن کمربند ایمنی، امروز در میان ما فراگیر نشده بود...

به نظر می‌رسد یک عامل اساسی که چنین ما را گرفتار کرده، این است که در ایران اساسا از ابتدا کلمه «رانندگی»، غلط معنا شده است...

رانندگی در دنیا یک امر «جمعی» است ولی در ایران یک امر «فردی» تلقی می‌شود. رانندگی در ایران یعنی «می خواهم خودم را با خودرو به مقصدم برسانم». پس رانندگان دیگر، «رقیب» من هستند و من نباید از رقبا عقب بمانم...هر فضای خالی که پیدا شد باید زودتر از دیگران آن را پر کنم.

چنین است که رانندگی ایرانی یعنی «چپاندن خودرو یا موتور در اولین فضایی که خالی می‌شود»؛ یعنی «رفتن از هر مسیر ممکن نه از مسیر تعیین شده»؛ حاصل این نوع رانندگی چنین تصویری است:

رانندگی در لاین


گر چه اتومبیل سال‌هاست وارد ایران شده، اما تعریف رانندگی، چه رسد به فرهنگ آن، هنوز وارد کشورمان نشده است.

«رانندگی صحیح» نوعی مشارکت در یک امر جمعی است. این «جریان عبور و مرور» است که راننده را به مقصد می‌رساند نه به اصطلاح «زرنگی» او. «رانندگی صحیح» که نوعی مشارکت در یک امر جمعی است به معنای «هدایت خودرو خود در جای صحیح در بین خودروهای دیگر» است. بنابراین، اینکه خودرو فرد در بین دو خودرو جلویی جا می‌شود یا نه، تأثیری در نحوه رانندگی صحیح ندارد...

وقتی در جامعه‌ای این نگرش به رانندگی حاکم باشد، یعنی هر کس قبل از آنکه به رسیدن به مقصدش فکر کند به دنبال مشارکت در حرکت جمعی خودروها باشد، این نظم در عمل چنین خود را نشان می‌دهد:

رانندگی اصولی

با این روش:
1. سرعت حرکت خودروها چند برابر می‌شود.
2. احتمال تصادم اتومبیلها به شدت کاهش می‌یابد.
3. در صورت تصادف، با توجه به مسیر خالی در دو طرف، خودروهای پلیس و آمبولانس به سرعت به محل رسیده راه را باز می‌کنند.
4. در صورت پنچر شدن یا خرابی یک ماشین، به دلیل وجود فضای کافی راه بندان پدید نمی‌آید.
5. از همه مهمتر، رانندگان با اعصاب راحت رانندگی می‌کنند. دیگر لازم نیست که آنان در هر لحظه چهار طرف را مراقبت کنند تا مبادا سپر یا آینه اتومبیل کناری به اتومبیلشان برخورد کند یا از عقب کسی به آنها بزند...

همچنین کسی که می‌خواهد در بزرگراه به راست بپیچد از صدها متر جلوتر در مسیر تعیین شده قرار می‌گیرد و خالی بودن باند کناری، او را به قانون شکنی نمی‌کشاند.
(البته اعمال شدید قانون نقش خود را دارد که محل بحث در اینجا نیست):

فرهنگ رانندگی اصولی

فرهنگ رانندگی در اروپا


ترافیک در همه شهرهای بزرگ دنیا وجود دارد. وقتی بناست چند صد هزار یا چند میلیون نفر در ساعت معینی به سر کار بروند خود به خود ازدحام پدید می‌آید. اما تفاوت ترافیک شهرهای بزرگ دنیا با ترافیک تهران این است که در کلانشهرها ترافیک باعث «تأخیر» است اما در شهری مثل تهران چون رانندگی یک امر فردی است نه جمعی، ترافیک فقط موجب تأخیر نیست، موجب «کلافگی» و «خرد شدن اعصاب» هم هست...


اما پرسش مهم این است که برای اصلاح وضع موجود عملا از کجا باید آغاز کرد؟


برای روشن شدن مطلب باید توجه کرد که رانندگی ایرانی، اصطلاحات خاصی هم به دنبال آورده است که در کتابهای آموزش رانندگی هیچ کشوری اصلا «وجود ندارد»؛ اصطلاحاتی مانند «راه گرفتن » و یا «رد کردن». «راه گرفتن» یعنی جلوی دیگری را بگیر تا خودت بتوانی بروی. به دلیل نبود پاره‌ای مقررات در ایران (مثلا قانون حق تقدم هنگام گردش به چپ) مجبوریم تا می‌توانیم وسیله نقلیه خود را جلوتر و جلوتر ببریم تا خودرو مقابل چاره‌ای جز راه دادن به ما نداشته باشد.

همچنین «رد کردن» را وقتی به کار می‌بریم که خودرو خود را از فاصله بسیار نزدیک از کنار اتومبیلهای دیگر یا پای یک عابر عبور می‌دهیم. پس در هر دو اصطلاح «راه گرفتن» و «رد کردن» که مختص به رانندگی ماست، معنای «نزدیک شدن شدید به خودروها یا عابران» نهفته است.

حال چرا بدون «راه گرفتن» و «رد کردن» نمی‌توان در ایران رانندگی کرد؟ نکته اصلی اینجاست: اساسا «رعایت فاصله» که عنصری بسیار اساسی در رانندگی است در کشور ما هیچ جایگاه و تعریف مشخصی ندارد. اگر راننده سپرش را از یک میلیمتری زانوی عابر رد کند، تخلفی مرتکب نشده؛ اگر پشت چراغ قرمز اتومبیلها پنج سانتیمتر از هم فاصله داشته باشند قانون رعایت شده؛ وقتی یک موتورسیکلت با فاصله 30 سانتیمتر در پشت سر یک خودرو حرکت می‌کند خلاف قانون مرتکب نشده و عملا تخلف محسوب نمی‌شود. باید حتما به اصطلاح «بخورد و صدا بدهد» تا اتفاقی افتاده باشد.

البته طبق قانون رانندگان موظفند «فاصله ایمن» را رعایت کنند، ولی این از همان کلی گوییهایی است که مصادیقش نه تعریف شده و نه به مردم آموزش داده شده است و نه رعایت نکردن آن به چشم کسی می‌آید، زیرا همه عادت کرده ایم چفت در چفت یکدیگر حرکت کنیم...
برای اینکه ببینیم جزئیات رعایت فاصله چگونه در دیگر کشورها یک به یک به رانندگان آموزش داده شده و چگونه اعمال قانون می‌شود مناسب است نمونه‌هایی در اینجا آورده شود.

وقتی سرویس مدرسه برای پیاده و سوار کردن دانش آموزان توقف می‌کند خودروهای پشت سر موظف به رعایت فاصله 20 متری هستند (عکس زیر از آیین نامه رانندگی یک کشور خارجی است). تخطی از این قانون حتی برای اولین بار، علاوه بر 400 دلار جریمه، تعلیق گواهینامه برای شش ماه را در پی دارد.

فاصله از سرویس مدرسه


هنگام گردش به راست حق با عابر است و راننده باید حدود دو متر از خط عابر فاصله بگیرد. به خاطر اعمال قاطعانه این قانون است که این عابر (عکس زیر) چنین آسوده عرض خیابان را طی می‌کند. او به روبه‌رو نگاه می‌کند نه به خودرو، زیرا می‌داند سپر اتومبیل از دو متری به او نزدیکتر نخواهد شد:

عابر پیاده



حال تا اندازه‌ای معلوم می‌شود که چرا در کشور ما این مقدار تصادف رخ می‌دهد و چرا بیشترین کشته‌ها در میان عابران پیاده در ایران یا «سالمند» هستند و یا «کودک»؛ تا کسی حرکات شبه آکروباتیک بلد نباشد نمی‌تواند خود را از اتومبیلها و موتورسیکلتهایی که چفت در چفت یکدیگر و با فاصله سانتیمتری و گاهی میلیمتری از کنار عابران می‌گذرند نجات دهد.
بنابر آنچه گفته شد، نقطه شروع اصلاح رانندگی در ایران، آموزش فاصله گرفتن از یکدیگر است؛ چه فاصله خودرو از خودرو که با حرکت بین خطوط حاصل می‌شود و چه فاصله گرفتن عابر و خودرو از یکدیگر، و چه فاصله گرفتن از خودروهای امداد...
نکات در مورد کاستی‌های رانندگی در ایران بسیار است. از جمله:

▪ در کشوری که بالاترین کشته را در تصادفات می‌دهد یک کارخانه خودروسازی اجازه می‌یابد که پرفروشترین و در عین حال آسیب پذیرترین خودرو کشور را بدون کیسه هوا وABS و لوازم ایمنی دیگر روانه بازار کند. این نشان می‌دهد که رانندگی و کشته هایش هنوز برای برخی سیاستگذاران تبدیل به یک دغدغه اساسی نشده است.

▪ نباید برخی عجولانه نحوه عجیب رانندگی در ایران را با اموری از قبیل چند برابرظرفیت بودن تعداد خودروها یا تنگ بودن برخی معابر توجیه کنند. البته به دنبال حل این مشکلات هم باید بود اما اینها تنها می‌توانند دلیل «ترافیک» باشند، نه دلیلی برای رانندگی بی‌قانون رانندگان یا عبور بی‌قانون‌تر عابران. از این روست که نحوه رانندگی، در شهرهای کوچک هم یک معضل است.

▪ از تابلوهای ورود ممنوع و یکطرفه که بگذریم تابلوها نقشی در رانندگی شهری ندارند.

تابلوی «ایست» در ایران کاملا بی معناست و این نقش به سرعت گیرها واگذار شده است در حالی که با توجه به شرایط محیطی هر کوچه و نیز خیابان، تابلوهای حداکثر سرعت باید لااقل در ابتدای آنها نصب شود... ما با تکیه بر ذکر حداکثر سرعت شهری در آیین نامه، همه کوچه‌ها و خیابانها را به امان خدا رها کرده ایم و هر کس زورش رسیده یک سرعت گیر سیخی یا میخی و غیر آن با ارتفاع دلبخواهی در کوچه خودش قرار داده است...

▪ از چند انیمیشن که بگذریم رسانه ملی آموزش مصداقی رانندگی را مورد توجه قرار نداده است. کاش برنامه‌هایی مانند «سفر به خیر» که غالبا به کلی گویی می‌گذرند طریق صحیح و نیز خطاهای رایج رانندگی را قدم به قدم به مردم یادآور می‌شدند. گاهی چند آموزش تصویری (مانند مورد زیر) می‌تواند از دهها توصیه گفتاری در بهبود اوضاع مؤثرتر واقع شود:

گردش به راست


با وضعی که در آن به سر می‌بریم، آموزش رانندگی آنقدر اهمیت دارد که اگر رسانه ملی هر روز برنامه‌های شش شبکه تلویزیون را همزمان قطع کرده و چند ثانیه‌ای به این آموزشها اختصاص دهد کاری عادی انجام داده است.

تصور بسیاری از ما از تصادف شدید، دو ماشین له شده است و بس. شاید اگر با هشدار قبلی تصویر بانوی بارداری که با صورت خون آلود در میان آهن پاره‌ها گرفتار شده و فریاد می‌زند و یا تصویر کودکی که با کیف مدرسه به گوشه‌ای ازخیابان پرتاب شده نمایش داده شود، کمی از بلای «تعجیل برای هیچ» که در رانندگی و غیر رانندگی مانند بختک به جان ما ایرانیان افتاده، رهایی یابیم...



منبع